تاریخ : پنجشنبه 7 اسفند 1393 | 11:12 ب.ظ | نویسنده : فاطمه شیرزاد
قرآن !!من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند
 "چه کس مرده است؟ "

چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است .
قرآن !!من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام .
یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته،‌ یکی ذوق میکند که ترا فرش
کرده ،‌یکی ذوق می کند که ترابا طلا نوشته ، ‌یکی به خود می بالد که ترا
در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و … آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی کنیم؟
... خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو .
آنان که وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند ،‌ گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است.
آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم.

"دکتر علی شریعتی"

Image result for ‫زیباترین قران‬‎


تاریخ : پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394 | 10:33 ب.ظ | نویسنده : فاطمه شیرزاد

 

۱. امام صادق (ع): براى گلودرد، چیزى همانند نوشیدن شیر، مفید نیست .


۲. امام صادق (ع): شیر بخور که هم موجب رویش گوشت در بدن مى شود و هم استخوان را محکم مى کند.


۳.امام على (ع): نوشیدن شیر، درمان هر دردى به جز مرگ است .

 

 بـᓆـیـــہ در اداـᓄــہ ᓄـطلب 
ادامه مطلب
تاریخ : پنجشنبه 17 اردیبهشت 1394 | 03:27 ب.ظ | نویسنده : فاطمه شیرزاد

شایـב هارا בور بریزیم...
ڪاش این جمعـہ بیایـב...
ڪــــــــــــــかわいい のデコメ絵文字ـــــــاش...




معلمی شغل نیست هنر است عشق ایثار و فداکاریست. معلم عزیز روز معلم را به شما تبریک می گویم و از زحماتتان تشکر میکنم . . .





تاریخ : سه شنبه 25 فروردین 1394 | 12:06 ب.ظ | نویسنده : فاطمه شیرزاد
Image result for ‫خدا‬‎


تاریخ : شنبه 22 فروردین 1394 | 12:02 ب.ظ | نویسنده : فاطمه شیرزاد


تاریخ : پنجشنبه 20 فروردین 1394 | 11:23 ق.ظ | نویسنده : فاطمه شیرزاد

مرا به کعبه چه حاجت

طواف می کنم “مادری” را که برای لمس دستانش هم

وضو باید گرفت . . .


Image result for ‫مادر‬‎



تاریخ : شنبه 1 فروردین 1394 | 11:45 ق.ظ | نویسنده : فاطمه شیرزاد

*یا مقلب قلب ما را شاد کن*

*یامدبر خانه را آباد کن*

*یامحول احسن الحالم نما*

*از بدیها فارغ البالم نما*

**سال نو بر شما مبارک**




تاریخ : شنبه 16 اسفند 1393 | 01:12 ب.ظ | نویسنده : فاطمه شیرزاد
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

                                  بسم الله الرحمن الرحیم

 

فَاصْبِرْ عَلَى مَا یَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا وَمِنْ

آنَاء اللَّیْلِ فَسَبِّحْ وَأَطْرَافَ النَّهَارِ لَعَلَّكَ تَرْضَى ﴿۱۳۰﴾

 

آیت الله مکارم شیرازی: بنابراین در برابر آنچه آنها می‏گویند صبر كن و قبل از

طلوع آفتاب و پیش از غروب آن و همچنین در اثناء شب و اطراف روز تسبیح و

حمد پروردگارت را بجا آور تا خشنود شوی. (۱۳۰)

 

در این که منظور از تسبیح در اوقات خاص چیست، مفسران سخنان گوناگونی گفته اند
که در میان آنها دو تفسیر درست تر به نظر می رسد. یکم این که منظور از تسبیح در این
آیه، نماز های واجب پنجگانه و این آیه به اوقات آن نماز ها اشاره دارد. دوم اینکه این آیه به
هر گونه تسبیح اعم از ذکر و نماز مستحبی و ... اشاره دارد که در زمان های مشخص به
آن امر شده است. دستور به حمد و تسبیح، برای تقویت روحیه و تسلای خاطر است؛ چرا
که حمد و تسبیح و نماز های شب و روز، پیوند انسان را با خدا چنان محکم می کند که
دیگر به هیچ چیز جز او نمی اندیشد، از حوادث سخت نمی هراسد و با داشتن چنین تکیه
گاه محکمی، از دشمنان واهمه نمی کند. به این ترتیب، آرامش و اطمینان، روح و جان او
را پر می کند. جمله "لعلک ترضی" به این نکته اشاره دارد.

منابع:

۱. تفسیر نمونه جلد ۱۳ صفحه ۳۳۹

۲. تفسیر المیزان جلد ۱۴ صفحه ۲۳۴ 

 



تاریخ : جمعه 8 اسفند 1393 | 05:52 ب.ظ | نویسنده : فاطمه شیرزاد
خانوووووووم… شــماره بدم؟
 
خانوم خوشــــــگله! برسونمت؟
 
خوشــــگله! چن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟
 
این‌ها جملاتی بود که دخترک در طول مســیر خوابگاه تا دانشگاه می‌شنید!
 
بیچــاره اصلاً اهل این حرف‌ها نبود… این قضیه به شدت آزارش می‌داد.
 
تا جایی که چند بار تصـــمیم گرفت بی خیــال درس و مــدرک شود و به

محـــل زندگی‌اش بازگردد.

روزی به امامزاده ی نزدیک دانشگاه رفت…
 
شـاید می‌خواست گله کند از وضعیت آن شهر لعنتی…!
 
دخترک وارد حیاط امامزاده شد… خسته… انگار فقط آمده بود گریه کند…
 
دردش گفتنی نبود…!
 
رفت و از روی آویز چادری برداشت و سر کرد…وارد حرم شد و کنار ضریح

نشست. زیر لب چیزی می‌گفت انگار! خدایا کمکم کن…
 
چند ساعت بعد، دختر که کنار ضریح خوابیده بود با صدای زنی بیدار شد…
 
خانوم! خانوم! پاشو سر راه نشستی! مردم می خوان زیارت کنند!
 
دخترک سراسیمه بلند شد و یادش افتاد که باید قبل از ساعت ۸ خود را به

خوابگاه برساند… به سرعت از آنجا خارج شد… وارد شــــهر شد…
 
امــــا…اما انگار چیزی شده بود… دیگر کسی او را بد نگاه نمی‌کرد…!
 
انگار محترم شده بود… نگاه هوس آلودی تعـقــیبش نمی‌کرد!
 
احساس امنیت کرد… با خود گفت: مگه می شه انقد زود دعام مستجاب

شده باشه! فکر کرد شاید اشتباه می‌کند! اما این‌طور نبود!
 
یک لحظه به خود آمد…
 
(دید چـــادر امامــزاده را سر جایش نگذاشته)
 


تاریخ : جمعه 8 اسفند 1393 | 05:47 ب.ظ | نویسنده : فاطمه شیرزاد


تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3

  • خرید لینک | ترفند سرگرمی | سی پی
  • ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو